حسن حسن زاده آملى

301

هزار و يك كلمه (فارسى)

مستعد مىنمايد كه از علت باطنى صورت حيوانى فائض شود و آن اعمال طبيعى معدّات هستند نه علت . تشبيه عالم جسمانى و روحانى و افعال طبيعى عالم جسمانى به منزله اطاق تاريكى است كه پنجره‌هاى مسدود اطراف آن گذاشته شده و عالم روحانى مانند صحن نورانى است بر اطراف اطاق احاطه كرده . اين افعال طبيعى مانند اشخاصى هستند كه گاهى بعضى از پنجره‌ها را مىگشايند و نور از بيرون تابش مىكند و بازمىبندند ، كسى كه درون اطاق است و اطلاع ندارد كه در بيرون صحن منوّرى هست گمان مىكند كه علت روشن شدن اطاق اشخاصى هستند كه پنجره‌ها را مىگشايند و نور يك چيزى است كه وقتى پيدا شد ديگر محتاج به علت - يعنى آن شخص - نيست و انبيا و حكما به منزلهء كسانى هستند كه صحن خارج را ديده يا به عقل فهميده باشند كه نور سرچشمهء نورانى مىخواهد و كسى كه خود در اين حجرهء ظلمانى است علت ايجاد نور نيست بلكه نور منشئي دارد در خارج و بر ديوار تابيده است و انتظار دارد كه پنجره گشوده شده و تابش كند . شخصى كه مىخواهد از روى عاديات و مشاهدات خود حكم كند ، البته از اشتباه و غلط خالى نيست ؛ مثلا شخص عادى وقتى مىبيند هر جسم سنگينى از بالا به پايين مىافتد گمان مىكند اين يكى از لوازم اجسام است و اگر بگويند كرهء زمين به هيچ جا تكيه ندارد بسيار مايه تعجب او خواهد شد كه چگونه اين جسم با اين عظمت تكيه‌گاه لازم ندارد با اينكه هر جسمى كه نسبت به عظمت كره هيچ است ممكن نيست در فضا معلّق بايستد ، و ليكن شخص دانشمند مجرّب مىداند كه اين حكم از روى عاديات غلط است و واقعا بالا و پايين و يمين و يسار از هم ممتاز نيستند . بلى افتادن جسم به طرف پايين علت مىخواهد و اگر اين علت نبود بايد تمام اجسام در محلى كه آنها را قرار بدهند ديگر حركت نكنند . كسى هم كه عالم جسمانى را ثابت مىبيند و گمان مىكند اين نظام و تغييرات و اسباب مقتضاى طبيعت آنهاست ، چون جز ديدن و